
تصور كنيد با پيگيري دولت نهم، امكان گفت و گو ميان ايران و آمريكا امكان پذير شود و در مصاحبه خبري بين رئیسان جمهور دو کشور در تهران يك خبرنگار (كه فرضا فرزند شهيد است و كلي دليل ارزشي ديگر دارد؛ مثل دانشجويان 13 آبان كه لانه جاسوسي را تسخير كردند)، به طرف اوباما لنگه كفش پرتاب كند و به او بگويد "شيطان بزرگ"؛ آيا قهرمان ملي خواهد بود؟؟
اگر در سفر رئیس جمهور ایران به عراق و در مصاحبه مطبوعاتي، خبرنگاري به دليل اينكه كشورش سال ها با ايران در جنگ بوده و اقوام او به وسيله موشك ها و نيروهاي ايراني كشته شده اند، به طرف احمدي نژاد لنگه كفش پرتاب مي كرد، خيلي قهرمان ملي عراق بود؟؟
اگر در سفر پوتين به ايران اين اتفاق مي افتاد، چه(دليل كم نداريم)؟ يا در دانشگاه كلمبيا؟
سوال : تبليغ، برجسته سازي و نمايش تصوير قهرمان ملي از خبرنگار عراقي، آنهم با اين حجم وسيع، چه تبعات جانبي و ناخواسته اي مي تواند داشته باشد(در ميان همكاران رسانه اي و مخاطبان) ؟
و سوال مهم تر اينكه با توجه به اهميت ديپلماتيك اين اتفاق، بهترين سناريوي سياسي-خبري رسانه ملي، براي بيشترين بهره برداري سياسي از اين حادثه در نقد عملكرد آمريكا از يك طرف و بيان غيراخلاقي بودن اين نحوه اعتراض در سطح ديپلماتيك از طرف ديگر، (با در نظر گرفتن تمام مختصات رسانه ملي) چگونه مي توانست باشد؟
آیا باب شدن این نوع برخوردها -تاکید و تایید رسانه های داخلی از جمله فارس- در سیستم رسانه ای و میان خبرنگاران (حتی با دلایل ارزشی و آرمانی صحیح) موجب هرج و مرج نخواهد شد؟
و آخبر اینکه به راستی عراق چقدر هزینه برای این حرکت خبرنگار خود خواهد پرداخت؟
اين مطلب نگاهیست کوتاه به اخلاق رسانه اي و حرفه اي و ضرورت حفظ حريم شخصي كه هر يك ابعاد وسيعي دارد؛ چراکه شناخت مرز ميان آزادي بيان و اخلاق رسانه اي، لبه تیغ کارگزاران رسانه است.
...........................
لینک این مطلب در سایت خبری پارسینه
دیروز به اتفاق یکی از دوستان در همايش تخصصي "ارزیابی سیاستگذاری های توسعه فناوری اطلاعات در ایران؛ با نگاهی به برنامه پنجم توسعه" كه از طرف انجمن ایرانی مطالعات جامعه اطلاعاتی و با همکاری مرکز محاسبات دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد، شركت كردم.
نه قصد گزارش از همايش را دارم و نه فرصت آن را؛ فقط يك يادآوري به برگزاركنندگان:
در همايشي كه با نگاهي نقادانه به توسعه فناوري اطلاعات در سه سال اخير برگزار شده و نماينده مجلس را هم آورده ايد، (تقريبا) به عنوان متهم! و وزير سابق ارتباطات را به عنوان مدعي العموم! (و البته نقش آقاي سعيدي بماند!). بهتر نبود ابتدا زير ساخت هاي ديجيتالي اوليه (استفاده از ويديوپروژكتور) را فراهم مي كرديد؟! مهم نيست كه كليپ عاطفي - رمانتيك خودتان هم NO SIGNAL زد و بماند كه مجري غيرحرفه اي، چندباره حضار را وادار به كف زدن مي كرد كه مثلا مجلس گرم شود؛ اما بنده خدا آقاي دكتر جلالي فقط آمده بود با ۵ اسلايد كل فضاي ديجيتالي ايران را شرح دهد، كه نشد.
پارادكسي شد نام همايش و اجراي آن و البته آينه تمام عياري از وضعيت توسعه فناوري اطلاعات در ايران!
به نظرم در ميان مقالات و كتاب هاي انگشت شماري كه پيرامون چيستي "تحليل گفتمان" به زبان فارسي تاليف يا ترجمه شده، كتاب جيبي "فرايند تحليل گفتمان" (1) جزوه مناسب و مختصريست براي درك چارچوب كلي اين روش. مثال هاي مناسبي نيز دارد.
دكتر ميرفخرايي در اين كتاب، ابتدا فرايند تحليل گفتمان را تحت 2 برش، تحليل "درزمان" و "هم زمان"، به عنوان ابزار تحليل بررسي كرده است.
همچنين براي تحليل گفتمان يك متن يا فيلم و يا هر تكست ديگري، چهار سطح را معرفي كرده و جداگانه مورد بررسي قرار داده:
اين كتاب كوچك را به كساني كه مي خواهند به زبان ساده و با صرف كمترين زمان(مثل من)، پي به کلیات اين روش ببرند، پيشنهاد مي كنم.
(البته كتاب به بازبيني مجدد براي ويرايش، حذف و اصلاح قالب بندي فصل ها نياز دارد).
................................
1- ميرفخرايي، تژا.(1383). فرآيند تحليل گفتمان.تهران:مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها.
قدرت تلويزيون در ايران براي خيلي از استادان ارتباطات، اهل فن و منتقدان(مخصوصا آنها كه به دليل نگاه انحصاري و گزينشي و خودي-غيرخودي صدا و سيما دستشان به اين رسانه نمي رسد) زير علامت سوالي بزرگ است. آنها مديران تلويزيون را به نقد مي كشند كه قدرت خود را در ايران از دست داده اند؛ آن هم به دليل نداشتن رويه حرفه اي در برنامه سازي و مديريت رسانه و استفاده نكردن از متخصصان ارتباط گر براي بروز قابليت هاي اين ابررسانه. آنها تلويزيون امروز ايران را رسانه اي بدوي و غريبه با روش هاي نوين برنامه سازي و تكنولوژي مي دانند و VOA،CNN و ... را توي ملاج آن مي كوبند.از دست دادن اعتبار و اعتماد مخاطب، بيشترين پاشنه آشيل سازمان در انتقادهاست.
بدون قضاوت درباره درست يا نادرست بودن انتقادها به اين رسانه؛ مي خواهم بپرسم اگر قرار باشد برنامه اي در صدا و سيما (همين صدا وسيما و نه يك صدا و سيما در پارادايز رسانه اي) بسازيد كه منجر به تغيير نظر و سليقه + وارد عمل شدن مخاطب، براي خريد و پرورش تمساح، سوسمار و آفتاب پرست آفريقايي در منازل به عنوان حيوانات خانگي (جايگزين سگ و گربه)، به طوري كه بعد از شش ماه، كارشناسان فروش اين حيوانات و دامپزشكان نيز با آمار و ارقام خبر از تاثير برنامه شما در جامعه دهند، چه برنامه اي و در چه قالبي خواهيد ساخت؟؟
اين خبر را بخوانيد و بعد از خنده، آن هم از نوع خنده تلخ من از ... و تاسف خوردن به حال خودتان و مملكتتان و مردمان هزارچهره تان و تلويزيونتان و ... و ...، ديگر تك رسانه انحصاري مملكتي با مختصات ايران را براي مردمي با مشخصات ايراني، دست كم نگيريد و فكر نكنيد كه اگر رسانه اي حرفه اي نبود و اعتماد مخاطب را در 99درصد از برنامه هاي خبري، اطلاع رساني، تبليغات مذهبي و دولتي و ... از دست داد، آنگاه نمي تواند تاثيرات جانبي غير هدفمند داشته باشد.
نمي دانم چرا تصوير نيشخند مهران مديري از جلوي چشمم دور نميشه!!