يك سال پيش از آغاز انتخابات رياست جمهوري اخير در آمريكا، نتايج يك نظرسنجي نشان داد، به پيش بيني مردم آمريكا، رئيس جمهور آينده يك سياه پوست و يا يك زن خواهد بود.
(به عقيده من) دموكرات ها بعد از انتشار اين نظرسنجي و بر اساس نتايج آن، اقدام به طرح الگويي متفاوت براي دو كانديداي خود كردند. يكي سناتور سياه پوست دورگه آمريكايي-افريقايي و ديگري زن سناتور آمريكايي الاصل كه 8 سال نيز بانوي اول آمريكا بود. (اين انتخاب در ابتدا باعث انتقادهاي زيادي در درون حزب شد)
جمهورخواهان اما بر همان طبل سنتي و جواب پس داده؛ يعني ناسيوناليست و اصالت مردان سفيد آمريكايي مي كوفتند.
در طي دوره انتخابات درون حزبي در ايالات مختلف آمريكا، اتفاق جالب توجه رقابت بين جمهوري خواهان و دموكرات ها نبود؛ بلكه رقابت اصلي بين زن سفيد و مرد سياه بود. يعني همان مطالبه نهاني مردم و خستگي آنها از ديدن مرد سفيد آمريكايي در مقام پرزيدنتي و آرزوي "تغيير".
در طي دوره انتخابات درون حزبي اختلاف، برخورد، تضاد، چالش و مناظرات زيادي بين هيلاري و اوباما صورت گرفت. جمهوري خواهان ابتدا فكر مي كردند، اين اختلافات نشان از اختلافات درون حذبي دارد و مي تواند باعث شكست دموكرات ها گردد. آنها خوشحال از برخورد بين دو نامزد دموكرات، به روال معمول به كار خود پرداختند و در طي يك روند همیشگی، از ميان نامزدهاي جمهوري خواه، مك كين به عنوان كانديداي اصلي انتخاب شد.
فاصله زماني بين تعيين تكليف كانديداي نهايي جمهوري خواهان و دموكرات ها چند ماه بود(دقيقا نمي دانم چند ماه طول كشيد) و اين فاصله زماني، عامل اصلي شكست جمهوريخواهان شد. در همين مدت تا شروع زمان رسمي رقابت انتخابات بود كه جمهوري خواهان خود را در رسانه ها غايب يافتند.
در جبهه دموكرات، برخوردها ادامه داشت و دو نامزد به ايالت هاي آمريكا مي رفتند و با فاصله كم با هم رقابت مي كردند. جمهوري خواهان قافله رسانه اي را به اين دو نامزد جذاب و جديد باختند. در ماه هاي آخر گويا رقابت اصلي براي كسب مقام رياست جمهوري بين هيلاري و اوباما بود و مك كين در حاشيه قرار گرفته بود.
يك روز پس از شكست هيلاري، وي در بين طرفداران خود اعلام كرد، تنها آرزويش پيروزي حزب دموكرات است و همه هوادارانش را به پاي صندوق هاي راي دعوت كرد تا به رقيب ديروز و هم پيمان سال هاي گذشته و آينده او راي بدهند.
اين رقابت و برخوردها چند نتيجه فرعي(كوتاه مدت) و يك نتيجه اصلي(بلند مدت) داشت؛
نتيجه فرعي اول: ايجاد انگيزه در اكثريت خاموش دموكرات، براي فعاليت حزبي يعني دادن راي
نتيجه فرعي دوم: تاثير رسانه ها بر افكار عموم جمهوري خواه و ايجاد علاقه و جلب نظر آنها براي راي دادن به نامزد پيروز دموكرات
نتيجه فرعي سوم: خاموشي بيشتر برخي جمهوري خواهان در مقابل هژموني رسانه اي دموكرات ها
و نتيجه نهايي و مهم: دموكرات ها پيروز شدند.
در حقيقت حزب دموكرات با قبول ريسك بالا و پيروي از يك الگوي رسانه اي و طولاني كردن دوره رقابت درون حزبي، سپهر رسانه اي را تسخير كرده و حزب خود را پيروز كرد.
***
وقتي كروبي كانديد شد و در ادامه صحبت از كانديداتوري خاتمي و موسوي به ميان آمد و بعد خاتمي آمد و موسوي هم زمزمه هاي آمدن سرداد؛ نظر شخصي من اين بود كه شايد اصلاح طلبان (دانسته يا ندانسته) مي خواهد با استفاده از الگوي فوق و با تسخير فضاي رسانه اي توسط تعداد بيشتر كانديداي قوي و در آخر كنار كشيدن همه به نفع پيروزي جريان سياسي مطلوب خود، به ميدان آمده اند.
به نظرم طرح پيچيده و زيركانه اي آمد؛ اما زهي خيال باطل...
حالا بعد از آمدن و رفتن زود هنگام خاتمي به نفع موسوي، در كنار شلوغ بازي هاي پوپوليستي كروبي و ... نتیجه مشهود اینکه اينها نه از يك الگو طبعيت مي كنند و نه در فكر جريان سازي هستند.
درست است كه خاتمي كاريزما دارد و مي تواند عده اي از طرفدارانش را به سمت فرد مطلوب خود سوق دهد؛ اما اين قضيه سابقه تاريخی روشنی ندارد؛ در دوره دوم انتخابات نهم رياست جمهوري عكس هاي خاتمي در كنار رفسنجاني نه تنها به رفسنجاني براي كسب پيروزي كمك نكرد؛ بلكه زمزمه "اين هم از دارو دسته او بود" نيز به گوش مي رسيد.
در هر حال موسوي آمد؛ درحالي كه ديگر تلويزيون خصوصي نمي خواهد!؟ گويا در اين چهار سال عاقل و واقع بين تر!! شده است.
فكر كنم شاعر، اين شعر را درباره وضعيتي مشابه امروز سروده !
مي خانه اگر ساقي صاحب نظري داشت
مي خواري و مستي ره و رسم دگري داشت
-----------
جوابيه قبل از انتقاد: شما نگويد، خودم مي دانم مقايسه احزاب ايران هيچ ارتباطي با احزاب آمريكا و هيچ جاي ديگر ندارد و به دليل چرخش هاي مدام افراد در بين طيف هاي مختلف سياسي، جريان ثابتي قابل رديابي و پيش بيني نيست.
طي دهه 1920 و اوايل دهه 1930، هارولد لاسول يكي از ممتازترين عالمان علوم سياسي آمريكا و مبتكر حوزه ارتباطات مدرن توضويح داد كه ما نبايد تسليم دگماتيزم دموكراتييك شويم كه معتقد است، مردم بهترين قاضيان منافع خويش هستند؛ زيرا آنها چنين نيستند.
اين ما هستيم كه بهترين وكلاي منافع مردمي هستيم. به دور از حلقه اخلاقيات معمول، بايد مطمئن شويم كه مردم امكان و فرصت نشستن در جايگاه قضاوت حقوق پايمال شده خود را ندارند. مطلب بسيار ساده است؛ اين همان شيوه است كه امروزه آن را "دولت ديكتاتور" يا "حكومت نظامي" مي نامند. چماق را بالاي سر مردم نگه داريد و اگر براي لحظهاي خواستند از خطر تعيين شده خارج شوند، محكم بر فرق سرشان فرود بياوريد. به مجرد اينكه نسيم آزادي و دموكراسي درجامعه وزيدن گرفت، شما موقعيت هاي حكومتي خويش را از دست مي دهيد. در نتيجه ، پيوسته بايد به تبليغات روي بياوريد كه نقش چماق در حكو مت هاي ديكتاتوري چيست.
منطق كار بسيار روشن است. ماهيت تبليغات (تبليغات سياسي) در نظام دموكراتيك درست به مثابه چماق است در نظام ديكتاتوري. بنابراين اين طفره رفتن از منابع جمعي جامعه گوسفند صفت كاري عاقلانه و بسيار پسنديده است. آنها متوجه مطلب نمي شوند.
۱- ضمن جست و جو در مطالب دفتر مطالعات و توسعه رسانه، به ترجمه كامل گفت و گوي كاستلز با استادان و دانشجويان دانشكده علامه برخوردم؛ تاريخ اين نشست اول خرداد 85 ، ساعت 4 بعد از ظهر تالار اجتماعات دانشكده علامه بوده است.
۲- گزارش مشكلات صداي آمريكا به نقل از شبكه ايران: «صدای آمریکا» قطع و وصل میشود!
"پروپاگاندا یا تبلیغات (سیاسی) با دورزدن خرد آدمیان برای رسیدن به نتیجه مطلوب همراه است و همچون ارشاد نیست که نقش خرد آدمی در تصمیم گیری دخیل باشد؛ یعنی عمل تبلیغات در صدد است، آدمی را بی آنکه از کردار و گزینش خویش آگاه باشد به عمل وادارد."

این مطلب بر گرفته از کتاب تبلیغات سیاسی(بارویکرد به فنون تبلیغات) به قلم آقای دکتر سبیلان اردستانی است که به تازگی به جمع کتب ارتباطی پیوسته. سبیلان در این کتاب بعد از ذکر مقدماتی درباره تبلیغات و تبلیغات سیاسی در بخش اول، به موضوع فنون یا تکنیک های تبلیغاتی در فصل دوم متمرکز شده است.
وی تاکتیک های تبلیغات سیاسی را در سه سطح کلان، متوسط و خرد تقسیم کرده و ضمن تاکید بر ارتباط تنگاتنگ این سه سطح با یکدیگر به تقسیم بندی و معرفی انواع فنون تبلیغاتی پرداخته است.
از نکات ارزشمند کتاب رفرنس های آن است. 200 رفرنسی که منبع بسیار مناسب و ارزشمندی برای پژوهشگران و علاقه مندان به حوزه ارتباطات و تبلیغات سیاسی است.
انتخاب استاد راهنما و مشاور براي پايان نامه در مقطع كارشناسي ارشد و دكترا نقش بسزايي در نتيجه كار دانشجو دارد. اين تست در كتاب "هنر تز نويسي" به قلم "ميشل بود" آمده است و منظور این نیست که این "تست" را روی تک تک استادانی که در نظر دارید، بیازمایید بلکه سعی کنید با شناختی که از استادها دارید و با اطلاعاتی که از دانشجویان دیگر که با او کار کرده اند کسب می کنید، با احساسی که وقتی می خواهید نزدش بروید دارید و همچنین با استفاده از تست زیر، عقیده روشن تری درباره اش پیدا کنید:
پیش تست انتخاب استاد راهنما و مشاور پایان نامه
در همه حالات ثابت قدم بمانید. باید با چند استاد تماس بگیرید، آثارشان را بخوانید و روش کارشان را زیر نظر بگیرید... و به تدریج یک پوشه کوچک از ویژگی های استادانی تهیه کنید که می توانند راهنمایی تزتان را برعهده بگیرند.
فراموش نکنید یک استاد راهنمای خوب ارزش این جست و جو را دارد.