تبليغاتX
هزاره ارتباطات

مي دانم كه هزاره ارتباطات آدينه بوك  نيست، اما معرفي كتاب هاي جالب منتشر شده، در وب لاگ شخصي-ارتباطاتي بهانه ايست تا در اين روزها كه بسياري از وب لاگ ها شبيه نويسندگانشان نيستند! كركره اين پنجره بسته نماند.

عباس كاظمي، در پست وبلاگ شخصي خود حال و هواي يك متهم رديف اول ـ جامعه شناس- را بي پرده بيان كرده كه شايد دغدغه بسياري از اهالي علوم انساني و البته دليل كاهش برون دادهاي نوشتاري، مصاحبه و به روز نشدن وب لاگ آنها در چند ماهه اخير باشد...

......................................

پديده تلفن همراه وتبع آن پيام كوتاه از جمله دغدغه هاي مرتبط با مطالعات فرهنگي است كه در سال هاي اخير همزمان با تولد و گسترش آن ابتدا در طبقه مرفه و بعد همه گير شدن سريع در ساير طبقات اجتماعي، به عنصري موثر در تعاملات و فرهنگ عامه تبديل شده است.

نويسنده در كتاب "مردم شناسي ارتباطات خودماني" كه توسط انتشارات ايوار منتشر شده، به اين پديده ارتباطي پرداخته است. محمود اكرمي در اين كتاب به بررسي و تحليل ۶ هزار و 371 پیام کوتاه پرداخته و ارتباط آن را با فرهنگ عامه و شرایط روحی و روانی مردم نقد کرده است. همچنین نقش صدا وسیما در استفاده از این وسیله ارتباطی بررسی شده و در آخر آن نیز 888 پیام کوتاه در زمینه‌های طنز، عاطفی، تبریک، تسلیت و غیره آمده است. 

+ نوشته شده در 88/08/05توسط الهام شامرادي

هفته گذشته براي پرينت يك سري مقالات و نوشته هاي آرشيوي به يكي از مغازه هاي ميدان انقلاب رفته بودم. خانم جواني هم آمد براي تايپ مقاله اي درباره مديريت. صاحب مغازه گفت كه سه روز طول مي كشد ولي اگر عجله داريد اين فهرست مقالات مديريتي ما است و جزوه اي ۲۰۰ صفحه اي مقابل او گذاشت و ادامه داد "هر كدام با موضوع درستان مرتبط است انتخاب كنيد، هم هزينه اش كمتر مي شود هم لازم نيست برويد و بياييد". خانم هم استقبال كرد و تيتر مقاله اي ۵۰ صفحه اي را پسنديد. خيلي زود به تفاهم رسيدند!

نمي دانستم علاوه بر مدرك تحصيلي و پايان نامه، تحقيقات ساده كلاسي هم خريدني است. هنگام بيرون آمدن پسر جواني بدون اينكه وارد مغازه شود، پرسيد: مقاله آماده درباره دكوراسيون داخلي داريد!

مرتبط:..................................

ايسنا: مرگ تدريجي پروژه‌ها و پايان‌نامه‌هاي دانشجويي با ظهور پديده پايان‌نامه‌هاي فروشي و جعلي

روزنامه ابتکار:كارشناسي ارشد ۲۵ ميليون، دكتري ۵۰ ميليون

+ نوشته شده در 88/07/05توسط الهام شامرادي

به فيروزه عزيزم و همه آنهايي كه اشتباها نوك تيشه را به سمت قلب خود نشانه گرفته اند. بلند بخوان اين شعر جاودان رسول يونان را:

جهان جاي عجيبيست

          اينجا

                  هركس شليك كند

                                       خودش كشته مي شود

+ نوشته شده در 88/03/24توسط الهام شامرادي

اين يادداشت به تاريخ ۲۹ مي (۸ خرداد) در سايت فارسي صداي آمريكا و در صفحه قلم بدست منتشر شده است. اول به دليل ارادت به دكتر و دوم بدون ذكر جهت گيري شخصي، مطلب را در اينجا منتشر مي كنم:

مجموعه ای که زيباکلام ها و غير زيباکلام ها درآنند

احمدرضا بهارلو 29/05/2009

people

وقتی مجله نيوزويک مينويسد، هر چيزی که فکر می کنيد از ايران ميدانيد اشتباه است، هر چند خطابش به جامعه غرب اما شامل حال خود ايرانی ها هم بخوبی ميشود و شامل بنده هم بهمچنين.

قضيه نگرش کليشه ای به ملت ها و قوم ها، هميشه نتيجه اش اذعان به نادانيست. خود همين آمريکا را در نظر بگير که يکی بيايد و بگويد چگونه آدمهائی هستند. ساده دل و صادقند؟ ما هم ساده دل و صاف و ساده و صادقش را ديده ايم و هم کلک باز و زيرک و غير صادق.
سخت کوش و دقيقند؟ ما هم سخت کوش و دقيق را ديده ايم و هم تن پرور و سهل انگار.

مهمان نواز و مهربانند؟ ما هم مهمان نوازش را فراوان ديده ايم و مهربانش را و هم انها که احيانأ نمی خواهند سر به تن غريبه باشد، اما جرئت ابرازش را ندارند.
بی خبر از مسائل جهانند؟ هم بی خبرش را ديده ايم و هم بسيار با خبرش را.

اصل قضيه اينست که تو اگر نيک نظر کنی، در مورد يک خانواده هم نمی توانی کليشه ای قضاوت کنی و همه را بيک چوب برانی، چه رسد به يک کشور و به يک ملت. ملتی مثل ايران يا ملتی مثل آمريکا.

در سخنانی که از دکتر صادق زيباکلام ميشنوم در يک مناظره تلويزيونی که همين سه هفته پيش از تلويزيون ايران پخش شده، می بينم که او چگونه آگاهانه و با ديدی عاری از شعار و تعصب سعی دارد به آنها که در ايران نشسته و حکم صادر ميکنند که در آمريکا چه اين سر کار باشد و چه آن و چه اين حزب باشد و چه آن حزب در بروی همان پاشنه ميچرخد که ميچرخيد پاسخ دهد که تا آن زمان که اساس تصور اين باشد که در آمريکا در زيرزمينهای تاريک هرچه صهيونيست و فراماسونر و اسلحه ساز و غيره و غيره است نشسته اند و تصميم ميگيرند و بقيه هم ول معطلند، از حقيقت آنچه در اين جامعه پويا صورت ميگيرد هر روز بيشتر فاصله ميگيريم.

و از اين سو من ميآموزم که در ايران هم زيباکلام ها که مسلمأ تعدادشان نيز کم نيست، چگونه آگاهانه مسائل را دنبال ميکنند و چگونه حرفشان را بر اساس دانسته ها بدون توسل به شعار و بازی با احساسات مردم بزبان ميآورند آنچنان که مخاطبان خود را در يک مناظره علنی تلويزيونی آرام به شنيدن واميدارند. مثلأ او در پاسخ آنکه مدعيست اوباما با گذشتگان هيچ فرقی ندارد و هيچ تغييری حاصل نشده، فهرستی عرضه ميکند چون، اعلام آنکه زندان گوانتامو بايد تعطيل شود، اعلام آنکه بايد از عراق سريعتر خارج شد، اينکه بايد در افغانستان قرص و محکم ايستاد و همين که مطبوعات اسرائيلی اوباما را بخاطر موضعی که در قبال مسئله هسته ای ايران در پيش گرفته به انتقاد گرفته اند، همه تغيير است که پاره ای بطور کلی منکر آن هستند. او ميگويد اگر اوباما ظرف اين صد روزه هر روز يک تغيير عمده در سياست آمريکا ميداد باز هم ما مدعی ميشديم که هيچ تغييری صورت نگرفته است (همچنان که مخالفين پرزيدنت اوباما در داخل خود آمريکا نيز ادعائی مشابه دارند).

و صادق زيباکلام با صراحت و تهور و آگاهی در پاسخ آنکه ميپرسد، اين رو در روئی با آمريکا چه سودی برای ما داشته است ميگويد، من هم با شما هم عقيده هستم که اين تقابل و رو در روئی ظرف سی سال گذشته جز آنکه دمار از روزگار منافع ملی ما در آورده هيچ فايده ای نداشته است. فايده را بايد از آنها پرسيد که اين همه اصرار دارند که بين ما و آمريکا، بين ما و نظام سلطه تضاد وجود دارد و ما پرچمدار مبارزه با آمريکا هستيم، فايده را بايد از آنها پرسيد.

زيبا کلام سخنان ديگری را نيز در اين مناظره بزيبائی بر زبان رانده که موضوع صحبت ما نيست. مراد از اين نقل و قول ها آنست که حتی برای تو که در ايران نشسته ای نيز مثل من که در واشنگتن نشسته ام اين يادآوری هر روزه لازم است که حد اقل خودمان با گزارشهای شتابزده دو خبرگزاری و چهار تا خبرنگار ازين مقام و آن مقام و اين مکان و آن مکان در مورد خود قضاوت کليشه ای نکنيم. نه خودمان را دست کم بگيريم و نه زيادی از عرش نظر کنيم.

به مجموعه ای نگاه کنيم از مردم گونه گون و محيط زيستی بنام ايران و مردم گونه گون و محيط زيستی بنام آمريکا.
در ايران زيباکلام ها هستند. غير زيبا کلام ها هم مسلمأ هستند. در آمريکا نيز بهمچنين.

-  از فريدون که با ارسال يک کليپ بهانه صحبت امروز را بمن داد، سپاسگزارم.

+ نوشته شده در 88/03/12توسط الهام شامرادي

شهیدی فر از معدود مجري هاي محبوب من است به چند دلیل ساده: خودشه، مي دونه مخاطب هم مثل خودشه (نفهم نيست)، رسانه خودش را مي شناسه؛ حتي بيشتر از مديرانش كه مي آيند و مي روند...

مصاحبه او با جام جم امروز خواندنيست.

+ نوشته شده در 88/02/15توسط الهام شامرادي

قائم مقام وزير علوم، تحقيقات و فناوري از حذف پايان نامه در دوره كارشناسي ارشد خبر داده است. به نقل از فردا و به گفته حسيني دليل اين تصميم اين است كه پايان نامه وقت بسياري از دانشجو مي گيرد و "استاد راهنما" هم به واسطه اينكه درگير پايان نامه است، نمي تواند به ساير امور رسيدگي كند. طبق گفته او به جاي واحدهاي پايان نامه، قرار است واحد درسي ارائه شد.

به فرض صحت خبر، سوال اين است:

- به فرض پايان نامه وقت دانشجو را مي گيرد، با اين وقت اضافه چه بايد كند؟

- اين "ساير امور" كه استاد راهنما بايد به آن رسيدگي كند، دقيقا يعني چه؟

- مديران محترم و همه چيزدان وزارت علوم، با چند نفر از استادان در اين تصميم گيري مشورت كرده اند؟ نظر چند كارشناس دانشگاهي در آن نقش داشته است؟ كدام دانشگاه معتبر جهان الگوي شما براي اين تصميم بوده است؟

پيشنهاد:مي توان كلا براي تلف نشدن وقت و هزينه دانشجو و استادان، دانشگاه ها را تعطيل و به جاي آن فضاي سبز براي سوت زدن احداث كرد.

+ نوشته شده در 88/01/23توسط الهام شامرادي

چگونه مي توان از "وسايل ارتباطي كوچك براي انقلابي بزرگ"* بهره گرفت؟

آيا يك وبلاگ شخصي مي تواند وزارت نيرو را وادار (باکمال میل و نه به زور بخش نامه و اجبار)به برق و آبرساني و وزارت راه و ترابري را مجاب به آسفالت جاده خاكي يك روستاي هفت خانواري كند؟ يا وزير آموزش و پرورش را وادارد برخلاف بخشنامه خودش اقدام كند؟آيا يك وبلاگ شخصي مي تواند سوژه گزارش شبكه هاي سراسري راديو و تلويزيون ايران، راديو زمانه، راديوفردا، راديو دويچه وله آلمان، شبكه سي ان ان و... شود؟

با ديدن وبلاگ سرباز معلم جنوبی(عبدالمحمد شعرايي) و تاثيرات مثبت اين وبلاگ بر زندگي اهالي روستا و كودكان محروم آن، به ياد داستاني افتادم كه در نوجواني در شماره 30 "كتاب هفته"، منتشر شده به تاريخ 16 ارديبهشت 1341 (از كتابخانه شخصي پدرم) خواندم؛ با عنوان:"زني كه يك محله را نابود كرد" برگرفته از خاطرات "كارولينا دوژسوس" و ترجمه "دكتر ناصر الدين خطير". 

داستان زن سياه پوست 46 ساله كه سابقا كلفت و آشپز بوده و بعد از بيكار شدن، تن به ولگردي و تن فروشي داده و با وجود تنهايي، صاحب 3 اولاد است. وي در خاطرات شخصي خود جهنمي را كه در يك گوشه شهر "سائوپولو" به نام محله "فاولا" وجود دارد، با قلمي سحرانگيز تشريح و مجسم ساخته است. محله فاولا با خانه هايي با ديوارهايي از تخته پاره و سقفي از گوني و پارچه هاي پوسيده و اتاق ها با ورقه هاي مقوا از هم مجزا شده اند.(شبيه حلبي آبادهاي تهران خودمون)

 كارولينا در يكي از همين خانه هاي كثيف با دو اتاق تنگ، خاطرات خود را نوشته است. بعضي از يادداشت هاي او را يك روزنامه نگار برزيلي به نام "آنداليو دانتاس" به طور اتفاقي از ميان خاكروبه پيدا كرد و به جست و جوي نويسنده آن پرداخت.

بعد از انتشار اين نوشته ها در روزنامه، يك ناشر برزيلي يادداشت هاي او را منتشر ساخت. اين كتاب طي مدتي كوتاه به پانزده زبان ترجمه شد. يادداشت هاي اين زن كه اسناد خارق العاده و شگفت انگيز از ماجراهاي دردآور محله فاولا است، ملت برزيل را تكان داد و به هيجان آورد.

موضوع جالب توجه اينجاست كه وي به هنگام ثبت خاطرات خود قصد نوشتن ادعا نامه عليه اجتماع و هيات حاكمه برزيل نداشته است(مثل سرباز معلم جنوبي)؛ او به طور ساده احساس مي كرد، بايد محسوسات و مشاهدات خود را به روي كاغذ بياورد. كارولينا احتياج به نوشتن داشت؛ نيرويي مافوق اراده وادارش مي كرد آنچه را در ضمير دارد به روي كاغذ بياورد.

نتيجه جالب و غير منتظره پس از انتشار خاطرات وي، تصميم مقامات رسمي برزيل، به منظور ساخت شهري جديد، با آخرين امكانات در محله فاولا بود.صداي كارولينا گوش شنوايي يافت. دولت برزيل از وي دعوت كرد تا در كميسيون مخصوص تغيير شكل محله فاولا شركت كند. انتشار خاطرات كارولينا موجب شد كه يكي از استادان دانشكده هنرهاي زيباي شهر سانياگو با وي ازدواج كند. مراسم اين ازدواج يك هفته قبل از چاپ اين مطلب در كتاب هفته برگزار شده است؛ يعني 16ارديبهشت 1341.(مقدمه مترجم)

 .........................................

الف . ش: نتیجه اخلاقی اینکه، اگه با وجود داشتن رسانه، راهي به جايي نمي بريم؛ سنگي از راهي برنمي داريم؛ شايد مشكل از ناكارآمدي رسانه (اعم از راديو، مطبوعات، تلويزيون و يا سايت خبري و وبلاگ) نباشه، شايد دستامون و دل هامون و كوله بارمون خاليه. خالي...

 .........................................

*. برگرفته از مقاله اي با عنوان "وسايل ارتباطي كوچك براي يك انقلاب بزرگ در ايران" به قلم دكتر علي محمدي است كه در بهار 1990، در "مجله بين المللي سياست، فرهنگ و جامعه" انتشار يافت.

+ نوشته شده در 87/08/01توسط الهام شامرادي

از مجموعه «مواجهات پست مدرن» اين بار کتابي با نام بودريار و هزاره نوشته کريستوفر هروکس و ترجمه دوست عزير، محمد ميلاني به چاپ رسيده است.

 ژان بودريار که سال پيش درگذشت، از جمله فيلسوفان منتقد و مناقشه برانگيز است که در اين کتاب کوچک، نويسنده به ايده هزاره او پرداخته است. «اين کتاب توصيف گر تفکر هزاره و وضعيت ناپايدار (يا گونه يي گذار) آن است که به زعم بودريار در فرانسه و جاهاي ديگر وجود دارد.

بودريار برخلاف ساير منتقداني که شيوه هاي تبليغي و همچنين خودشان را در استلزام به بنيان ها مقصر مي دانند، نمي تواند خيلي راحت صورت هاي اوليه و فرهنگ شخصي خودش را در اين امر مرتبط بداند.

 از ديد بودريار تاريخ در پروسه هزاره جست وجويي در ميان زباله هاي فردي و نگريستن به رستگاري در ميان ضايعات توليدشده و گرد و غبار سنگين به وجود آمده در جريان سقوط ايدئولوژي هاي کهن و رژيم ها و ارتش هاي موجود در آنهاست.»

 مترجم به اين کتاب پانوشت هاي زيادي افزوده تا به فهم ايده هاي بودريار کمک کند.

نشر چشمه با تيراژ 1200 نسخه و قيمت 1400 تومان روانه بازار نشر کرده است.

با اميد موفقيت ها روز افزون براي ايشان

+ نوشته شده در 87/03/08توسط الهام شامرادي

ارتباطات انساني از پيچيده ترين علوم حوزه ارتباطي است و شناخت و آگاهي وافي از آن بستر موفقيت در كليه حوزه هاي اقناع، تبليغ، برنامه سازي در رسانه و ... است.

يكي از مشكلات كار و مديريت در سازمان ها نيز نحوه برخورد با شخصيت هاي متفاوت گرد هم آمده در گروه هاي كاري است. خانم ها مرجان فياضي و مليحه ميرزاده،در مقاله"هنر رفتار با افراد دشوارضمن تقسيم بندي انواع شخصيت هاي سخت، به ارائه راه حل هاي رفتاري برخورد با آنها نيز پرداخته اند. 


 

منبع:سايت ارتباطات اجتماعي -احمد يحيايي ايله اي

+ نوشته شده در 87/02/03توسط الهام شامرادي

 
Technorati Profile